یک خدمه پنجنفره از یک تانک «تایگر» آلمانی برای انجام مأموریتی محرمانه، به اعماق خاک دشمن و بسیار دورتر از خط مقدمِ بهشدت درگیر جنگ فرستاده میشوند. آنها که با متآمفتامینِ مورد استفاده ارتش آلمان (ورماخت) نیرو گرفتهاند، بهتدریج درمییابند که مأموریتشان بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشد، به سفری هولناک به ژرفای تاریکی و فروپاشی روح و انسانیت تبدیل میشود.
اگنس زنی درمانگر و ویل مردی نویسنده است که در قرن شانزدهم میلادی با فرزندانشان زندگی عاشقانه ای دارند. اما مرگ یکی از فرزندانشان بر اثر طاعون باعث خلق نمایشنامه ای به نام هملت می شود...
آنجلو دویل دو زندگی کاملاً جداگانه دارد — یکی بهعنوان آدمکشی بیرحم در نیویورک و دیگری بهعنوان فروشندهی دستگاه فتوکپی و پدری آرام در شهر کوچک کوپرستاون در شمال ایالت. هر دو زندگیاش زمانی در معرض تهدید قرار میگیرند که تشخیص داده میشود به آلزایمر مبتلاست؛ بیماریای که پیشتر برادر بزرگترش را نیز بهخاطر آن از دست داده بود.
داستان مرد شکست خوردهای به نام تونی است که یک کارمند بانک را گروگان میگیرد و با بستن تفنگی متصل به سیم انفجاری دور گردن او، بحران مرگباری میسازد. این گروگانگیری که بهصورت زنده در رسانهها دنبال میشود، به نبردی روانی میان گروگانگیر، پلیس و افکار عمومی تبدیل میشود.
دو همکار در یک جزیره متروکه گیر میافتند، تنها بازماندگان یک سقوط هواپیما. در این جزیره، آنها باید بر غم و اندوه گذشته غلبه کنند و برای زنده ماندن با هم تلاش کنند، اما در نهایت، زنده ماندن در این جزیره، نبردی از اراده و هوش است.
در آستانهی طلاق، سلیم میفهمد که همسرش میرا به بیماری لاعلاجی مبتلاست و برای بازگرداندن او تلاش میکند. اما با آشکار شدن عشقها و رازهای گذشته، پیوند شکنندهشان در میان عشق، وفاداری و فرصتی دوباره به آزمایش گذاشته میشود.
ایرن کلی در تلاش برای انتقام مرگ دخترش، به جهانهای موازی سفر میکند و بارها و بارها قاتل دخترش را میکشد. او به انتقام معتاد میشود و انسانیت خود را به خطر میاندازد.
سگی پس از آنکه توسط موجودات فضایی ربوده میشود، قدرتهای فراطبیعی به دست میآورد. او به همراه آنها با گربهای شرور که بشریت را تهدید میکند مبارزه میکند و در این میان، به یک ابرقهرمان مشهور تبدیل میشود.
مردی که در تبعیدی خودخواسته در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند، دختری جوان را از طوفانی سهمگین نجات میدهد و این امر زنجیرهای از وقایع را رقم میزند که او را مجبور میکند از انزوا خارج شود تا از دختر در برابر دشمنانی که به گذشتهاش گره خوردهاند، محافظت کند.
امید یک زن به یافتن درمانی معجزهآسا، زمانی به کابوسی هولناک تبدیل میشود که با روح انتقامجوی جادوگری نفرینشده روبهرو میشود؛ جادوگری که مصمم است او را به کالبدی برای قدرت شیطانی خود تبدیل کند.
لاید کوچک در جنگل ناپدید میشود در حالی که خانوادهاش در حال جمع کردن وسایل خانه هستند. وقتی آتشسوزی رخ میدهد، مادرش باید با سرعت خود را به او برساند قبل از آنکه شعلهها برسند.
در آیندهای نزدیک، کارآگاهی به اتهام قتل همسرش محاکمه میشود. او نود دقیقه فرصت دارد تا بیگناهی خود را به قاضی هوش مصنوعی پیشرفتهای که زمانی مدافع آن بود، ثابت کند، پیش از آنکه این قاضی سرنوشت او را تعیین کند.
وقتی شاهزادهای در قرن پانزدهم، پس از از دست دادن همسرش، خدا را انکار میکند، به نفرینی ابدی دچار میشود: او به دراکولا تبدیل میشود. محکوم است که قرنها سرگردان بماند؛ در برابر سرنوشت و مرگ بایستد و تنها با یک امید زندگی کند ــ امیدِ دوباره پیوستن به عشقِ ازدسترفتهاش.